ناصر الدين شاه قاجار
123
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
وزير ، مشير ، پاشاى بغداد و . . . آمده [ بودند ] صحبت كرديم . راه همه ريگ بوم و صاف براى كالسكه بسيار خوب است . رانديم در راه امروز توى صحرا چند ريشه و كنده خرما بود جوانه « 1 » زده بودند ، سبز بود . معلوم نشد چطور شده است . در صحرا بىخود درآمده است . گاهى هم صحرا بوته مىشد ، كم . اغلب ريگ بود . الى دو فرسنگ و نيم كه رفتيم ، دست چپ ابتداى بركه و آب و نى و چمن ايلات اعراب با حشم و مال زيادى افتاده بودند . از قبيله هنديه از طايفه بنى حسن و خزاعل اينها مال حراّن هستند جاى هميشه اينها نيست ، اعراب امروز اغلب تفنگ هم داشتند . تفنگ فتيله [ اى ] چخماقى مسقطى بود . دست راست جاده توى رمل به ناهار افتاديم . طولوزون روزنامه خواند . عرفانچى و . . . بودند ممالك « 2 » ، حاجى ميرزا على پيدا نيستند . بعد از ناهار با كالسكه از جاده گذشته دست چپ طرف آب و نى و . . . رفتيم . تيمور ميرزا پيدا شد . و سياچى مياچى و . . . [ بودند ] قدرى راه رفتم بازبرگشتيم . از راه نيزار ، لجن بدى زده دوباره از جاده « 3 » گذشته ، دست راست رفتيم . سوار كالسكه بوديم . پيش از اين كه سوار كالسكه بشويم يك غاز تيمور ميرزا باقوش گرفت ، با تماشا . يك كلاغ هم من روى هوا خوب زدم . قدرى كه با كالسكه راندم ، باز تيمور آمد گفت غاز در صحرا نشسته است . سوار اسب شدم . دويده تيمور قوش انداخت . غاز ديگرى هم گرفت ، خيلى باتماشا ، بعد خيلى رانديم ، غاز ، مرغ سقا ، حقار ، زياد از حد در توى رمل مىنشيند . حقار هم تيمور گرفت . بعد باز به كالسكه نشستم رانديم . بريا كنار آب آنطرف جاده دست چپ كنار آب بركه نمرودى ، بسيار باصفا ، آب صاف شيرين توى آب نىزار زيادى بود . كنار آب همهجا چمن است ، به طول ، اما عرض چمن صد قدم صد و پنجاه قدم مىشود . چمن هم حالا خشك است . خلاصه يوسف سقاباشى را اسب گفتم سوار شد ، راند توى آب ، خيلى با اسب توى آب رفت گل و لجن ندارد . اسب همهجا مىرود . كوه هم نيست چندان ، اين آب از فاضلاب فرات گويا راهى پيدا كرده است ، اينجاها را مرداب كرده است . برج و تپه نمرودى كه در اوايل شهر بابل است ، از دور آن طرف مرداب پيدا بود با دوربين نگاه كردم . برج بلندى روى تپه ، كه تپه هم گويا دستى
--> ( 1 ) . اصل : جانه ( 2 ) . احتمالا حكيم ال . . . از قلم افتاده است . ( 3 ) . اصل : جعده